سنت امداد در زندگي بشر از ديدگاه قرآن و حديث/ نویسنده: قدرت الله فرقانی
 چکيده: امدادهاي الهي را مي‏توان از يک منظر، به امدادهاي عام و امدادهاي خاص تقسيم نمود. امّا دريافت امدادهاي الهي، نيازمند زمينه مناسب است که ايمان، تقوا و جهاد در راه خدا را مي‏توان در شمار زمينه سازان آن دانست. امّا ديگر شرايط دريافت امداد الهي چيست؟ و آيا امدادهاي الهي تنها در اين دنيا ظهور و بروز دارند؟ آيات و روايات و سيره معصومين عليهم السلام، استقامت در انجام وظايف و عبادات، تهذيب نفس و تکامل روحي را نيز بسترساز ظهور و بروز کمک‏هاي الهي به انسانها مي‏دانند و گوياي آن اند که اين امدادها در برزخ و قيامت نيز استمرار دارند. مقاله حاضر موارد فوق را بررسي مي‏نماي..
        کليد واژه‏ها: سنت الهي، امداد، امداد عام، امداد خاص.
معناي واژه‏ها سنّت به معناي سيره، طريقه، طبيعت و راه و روش است و منظور از آن در بحث سنن الهي قوانيني است که بر حيات فردي و اجتماعي انسانها حاکم است. اين سنتها غير قابل تبديل و تحويل‏اند؛ چنان که مي‏فرمايد: فهل ينظرون الاّ سنة الاولين فلن تجد لسنة الله تبديلاً و لن تجد لسنة الله تحويلاً. (فاطر / ۴۳) آيا آنان چيزي جز سنت پيشينيان را انتظار دارند؟! هرگز براي سنت خدا تبديلي نخواهي يافت، و هرگز براي سنت الهي تغييري نمي‏يابي. منظور از غير قابل تبديل بودن سنتهاي الهي اين است که اگر افراد جامعه‏اي مستحق يکي از سنتهاي الهي شوند و سرنوشت خاصي درباره آنها قطعيت يابد، امکان ندارد که سرنوشت ديگري بر آنها حاکم شود. و غير قابل تحويل بودن نيز بدين معناست که اگر سرنوشتي براي قومي خاص قطعي شد، هرگز اين سرنوشت به جاي اين قوم، نصيب قوم ديگر نخواهد شد. يکي از سنتهاي الهي، سنت امداد است. «مدّ و امداد» آن است که به يک چيز، از نوع خودش اضافه کنيم تا بدين وسيله وجودش امتداد يابد، به گونه‏اي که اگر اين اضافه کردن صورت نگيرد، وجودش قطع مي‏شود؛ مانند چشمه آبي که از منبع زيرزميني مدد مي‏گيرد و هر لحظه بر آن اضافه مي‏شود و در نتيجه جريان آن امتداد مي‏يابد. اينکه خداوند انسان را در عمل دنيايي يا آخرتي امداد مي‏کند به همين معناست؛ زيرا آنچه انسان در تحقق عمل خود بدان نيازمند است، مانند علم، اراده، ابزار بدني و مواد خارجي، که عمل بر آنها واقع مي‏شود و عامل با عمل خود در آنها تصرف مي‏کند، همگي امور تکويني‏اند که آدمي در ايجاد آنها دخالتي ندارد و اگر يکي از آنها نباشد عمل انسان تحقق نمي‏يابد. خداوند است که اسباب و زمينه‏ها و نيز خود عامل و نيروهاي او را آفريده و هر لحظه به آنها وجود مي‏بخشد. اين معناي امداد الهي، معناي فراگيري است که همه اشخاص اعم از مؤمن و کافر و حتي همه اشياي هستي را دربرمي‏گيرد. طبق اين سنت، خداوند به همه انسانها مدد مي‏رساند تا راه رشد و کمال را طي کنند. البته برخي انسانها از اين امدادها بهترين بهره را برمي‏گيرند و به طي مسير کمال مي‏پردازند و خداوند متعال نيز به سبب شکور بودن، امداد مجددي نصيب آنها مي‏کند. بنابراين، سنت امداد را مي‏توان به دو قسم سنت امداد عام و سنت امداد خاص تقسيم نمود. اين تقسيم، براي تبيين اين سنّت بسيار رهگشاست و ما نيز ادامه بحث را از اين منظر پي مي‏گيريم. سنّت امداد عام اگر اين سنّت را نسبت به انسانها در نظر بگيريم ـ و از ساير موجودات عالم صرف‏نظر کنيم ـ بدين معناست که خداوند امکانات رشد و تعالي را براي همه انسانها از هر نژاد و گروه فراهم مي‏آورد و هر کدام را در راه رسيدن به اهدافشان ياري مي‏رساند. خداي متعال در سوره اسراء پس از اينکه از مدد خود به دنياخواهان و آخرت‏طلبان خبر مي‏دهد، به يک سنت کلي اشاره نموده، مي‏فرمايد: کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا. (اسراء / ۲۰) هر يک از اين دو گروه را از عطاي پروردگارت، بهره و کمک مي‏دهيم و عطاي پروردگارت هرگز (از کسي) منع نشده است. اين آيه نشان مي‏دهد که اجراي اين سنت الهي به دليل رحمانيت خداوند است که شامل همه موجودات مي‏شود و اختصاص به گروه خاصي ندارد؛ در حالي که رحيميت الهي تنها اقتضاي امداد خاص به مؤمنان را دارد. يکي از مصاديق امداد عام، هدايت تکويني عام و هدايت تشريعي است که براي همه انسانها قرار داده شده است. خداوند به همه انسانها، نعمت عقل عطا نموده و پيامبران را نيز براي هدايتشان گسيل داشته است. دليل امداد عام بودن اين دو نيز آن است که نياز به شرايط پيشين نداشته، منوط به انجام اعمال خاصي نيست که از رهگذر آنها استحقاق براي افراد پديد آيد. استاد شهيد، مرتضي مطهري نيز به برخي ديگر از مصاديق اين امداد عام که براي نوع بشر انجام مي‏پذيرد اشاره کرده است. ايشان، مثلاً، دگرگونيهاي اجتماعي را که سبب تحول در زندگي بشر شده است از مصاديق اين امداد برمي‏شمارد و مي‏گويد: اتفاقا هميشه يا غالباً نوابغي که پيدا شده‏اند، پيامبران عظيم الشأني مانند ابراهيم و موسي وعيسي و محمد صلوات الله عليه و عليهم که ظهور کرده‏اند، در شرايطي بوده که جامعه بشريت سخت نيازمند به وجود آنها بوده است. آنها مانند يک دست غيبي از آستين بيرون آمده‏اند و بشريت را نجات داده‏اند. از نظر اين شهيد بزرگوار، قيام حضرت مهدي(عج) که سبب دگرگوني کلي در زندگي بشر مي‏شود نيز از همين دگرگونيهاي اجتماعي است که خداوند براي بشر تدارک ديده است و سبب مي‏گردد زندگي بشر، که به وسيله ساخت انواع بمبهاي اتمي و... تا لبه سقوط در پرتگاه نيستي فرو رفته است، نجات يابد و بشريت، زندگي توأم با نشاط و رفاه و عدالت را تجربه کند. ايشان معتقد است گرچه پيشرفت علوم در سايه تجربه، تفکر و زحمت بشر به دست‏آمده است، اما همه پيشرفتها منحصر به اين راه نبوده و بسياري از پيشرفتهاي علمي بشر در پرتو امدادهاي غيبي بوده است که خداوند علومي را به وسيله الهامات و اشراقات خود بر برخي از دانشمندان آشکار کرده است. شهيد مطهري مي‏گويد: «شايد اغلب اکتشافات بزرگ از نوع برقي بوده که ناگهان در روح و مغز دانشمند جهيده و روشن کرده و سپس خاموش شده است.» آن شهيد بزرگوار سپس براي اثبات مدعاي خود، به نقل سخنان تعدادي از دانشمندان مسلمان و غير مسلمان مي‏پردازد که آنها نيز معتقد به اين نوع از امداد بر بشر بوده‏اند. سنت امداد خاص و شرايط آن اگر انسانها در بهره‏وري از امدادهاي عام الهي راه صحيح بپيمايند و امدادهايي چون امکانات به دست آورده و هدايتهاي الهي را در جهت صحيح خود به کار گيرند و با تقواي مناسب که فطرت هر انسان بدان راهنماست، از آنها استفاده کنند، شرايط را براي دريافت فيض و امداد بيش‏تر، يعني امدادهاي خاص مهيا مي‏کنند و خداوند، آنان را با کمک‏هاي تازه خود ياري خواهد کرد. آيات فراواني از قرآن کريم بر اين حقيقت دلالت دارد؛ از جمله: لئن شکرتم لازيدنکم و لئن کفرتم اِنّ عذابي لشديد. (ابراهيم / ۷) ان تنصروا الله ينصرکم و يثبت اقدامکم. (محمد(ص) / ۷) والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا. (عنکبوت / ۶۹) ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا. (انفال / ۲۹) اين آيات و آيات مشابه ديگر خاطرنشان مي‏سازند که امدادهاي خاص الهي مانندازدياد نعمت، دستيابي به پيروزي و فتح، دسترسي به هدايتهاي ويژه، يافتن بصيرت و نيز نزول نعمتهاي آسماني و زميني مشروط به شکرگزاري، ياري حق، جهاد در راه خدا و پايبندي به تقوا و ايمان است. تفاوت سنت امداد عام و امداد خاص نيز در همين نکته نهفته است که امدادهاي عام، امدادهايي ابتدايي و همگاني است که به استحقاق بندگان بستگي ندارد و خداوند بدون هيچ پيش شرطي آنها را به همه بندگان خود مي‏رساند، در حالي که رسيدن به امدادهاي خاص، منوط به رعايت شرايط و اوصافي است که بندگان شايسته خدا و آنان که به اوامر و نواهي الهي مي‏انديشند و در حد توان خود بدانها جامه عمل مي‏پوشانند، لياقت درک آنها را مي‏يابند. در اينجا اگر بخواهيم به شرايط بهره‏مندي از امدادهاي خاص الهي اشاره کنيم، بايد به موارد ذيل اشاره‏اي گذرا داشته باشيم: عرصه‏هاي امداد خاص چنان که امداد عام الهي هميشگي است و همه موجودات را از نظر اصل هستي و کمالاتشان و نيز هدايت عامه تکويني دربرمي‏گيرد، امداد خاص الهي نيز، که جزئي از آن سنت است، جاودانه و استثناناپذير است. به همين دليل اگر شرايط آن ـ که پيش‏تر برشمرديم ـ محقق شود، خود امدادها نيز تحقق مي‏يابد و اين نيز جزو اراده تخلف‏ناپذير الهي است. خداوند متعال، در آيات متعددي، که پيش از اين به ذکر برخي از آنها پرداختيم، به گونه قضيه کليه به امدادگري‏اش اشاره مي‏کند و به عنوان مثال، مي‏فرمايد: «هر کس تقوا پيشه سازد و صبر بورزد، خداوند اجر نيکوکاران را از بين نمي‏برد.» بنابراين امدادهاي خاص الهي در همه شرايط زماني و مکاني مي‏توانند محقق شوند و تحقق آنها، بسته به عملکرد انسانهاست که اگر رو به سوي خداوند آورند و او را خالصانه بخوانند و به فرامينش عمل کنند، به طور قطع نصيب آنان خواهد شد. ما در اينجا به دليل محدوديت بحث به برخي از عرصه‏هاي امداد خاص الهي اشاره مي‏کنيم. جمع‏بندي يکي از سنن الهي، سنت امداد است که همه موجودات جهان را دربرمي‏گيرد؛ اما نسبت به انسان، همين سنت بر دو قسم امداد عام و امداد خاص است. امداد عام همگاني است؛ ولي نزول امداد خاص منوط به نحوه عملکرد انسانهاست؛ يعني در صورت استفاده صيح از امدادهاي عام و فراهم آوردن شرايط نزول امدادهاي خاص، اين امدادها نصيب انسانها مي‏شود. امدادهاي خاص در سختيها و مشکلات فردي و اجتماعي به ياري مؤمنان مي‏آيد. همچنين اين امدادها در تعالي روحي و معنوي انسانها نيز بسيار مؤثرند و خداوند، براي اينکه مؤمنان به درجات بالاتري از ايمان دست يابند، آنان را به وسيله برخي از امدادهاي ويژه، ياري مي‏کند. ظرف ظهور امدادهاي خاص الهي، فقط دنيا نيست و خداوند متعال در آخرت نيز مؤمنان را مشمول عنايتها و امدادهاي خود مي‏گرداند. ۱. ايمان و تقوا از شرايط مهم نزول امدادهاي الهي بر بشر، ايمان و پايبندي به لوازم آن است که از مهم‏ترين آنها تقواست. قرآن کريم با صراحت يادآور شده است که خداوند، در اين جهان و در جهان آخرت مؤمنان را ياري مي‏فرمايد: انا لننصر رسلنا والذين امنوا في الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد. (مؤمن / ۵۱) در حقيقت، ما فرستادگان خود و کساني را که ايمان آورده‏اند، در زندگي دنيا و روزي که گواهان بر پاي مي‏ايستند قطعاً ياري مي‏کنيم. همچنين خداوند وعده داده است که درهاي رحمت خود را بر مؤمنان و متقيان خواهد گشود: و لو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض و لکن کذّبوا فاخذناهم بما کانوا يکسبون. (اعراف / ۹۶) و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً برکاتي از آسمان و زمين برايشان مي‏گشوديم، ولي تکذيب کردند، پس به [کيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم. آيات ديگري نيز، تقوا را سبب گشايش در کارها، رسيدن رزق و روزي از جايي که شخص گمان نمي‏برد، و آسان شدن امور دانسته‏اند. ۲. دعا و بازگشت واقعي به خدا خداوند متعال خود را نزديک به بندگان خوانده و وعده اجابت درخواستهاي آنان را داده است؛ البته به شرطي که آنان، خداوند را بخوانند: و اذا سألک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان... . (بقره / ۱۸۶) و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزديکم و دعاي دعا کننده را ـ به هنگامي که مرا بخواند ـ اجابت مي‏کنم. در سوره انبياء نيز، که از اجابت خواسته‏هاي برخي پيامبران سخن به ميان آورده، تصريح کرده است که اجابت آنان به دليل سرعت گرفتنشان در کارهاي خير و نيز دعاي آنان به درگاه خداوند بوده است. در همين سوره، وقتي دعاي خالصانه يونس(ع) را به هنگام گرفتار آمدن در شکم ماهي نقل مي‏کند، مي‏فرمايد که پس از دعاي او، او را نجات بخشيديم و نيز مؤمنين را چنين نجات مي‏بخشيم. امداد غيبي در جنگ بدر نيز زماني به فرياد مسلمانان رسيد که آنان به درگاه الهي استغاثه کردند: اذ تستغيثون ربکم فاستجاب لکم اني ممدکم بالف من الملائکة مردفين. (انفال / ۹) [به ياد آوريد] زماني را که پروردگار خود را به فرياد مي‏طلبيديد، پس دعاي شما را اجابت کرد که: «من شما را با هزار فرشته پياپي، ياري خواهم کرد.» از امير مؤمنان علي(ع) نقل شده که در شب بدر همه خوابيدند جز پيامبر(ص) که شب تا به صبح زير درختي مشغول نماز و دعا بود. همچنين هنگام رويارويي دو لشکر در مقابل هم، باز آن حضرت دست به درگاه الهي بلند کرد و چنين عرضه داشت: «الها به وعده پيروزي که به من داده‏اي وفا کن! خدايا اگر امروز اين گروه (مسلمان) از بين بروند ديگر روي زمين پرستش نخواهي شد!» يکي از مصاديق دعا نيز استغفار و طلب بازگشت واقعي به سوي خداست. در آياتي از زبان پيامبر اسلام(ص) و ديگر پيامبران وعده داده است که اگر مؤمنان به استغفار و توبه روآورند و خداي را خالصانه بخوانند، در زندگي دنيويشان نيز وسعت حاصل مي‏شود. سوره نوح(ع)، از زبان آن پيامبر بزرگ مي‏فرمايد: فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا يرسل السماء عليکم مدرارا و يمددکم‏باموال و بنين و يجعل لکم جنات و يجعل لکم اَنهارا. (نوح / ۱۰ ـ ۱۲) و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد که او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان باران پي در پي فرستد و شما را به اموال و پسران ياري کند و برايتان باغها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد. پيامبر اکرم(ص) درباره امداد در سايه استغفار مي‏فرمايد: کسي که فراوان استغفار کند، خداوند براي او از هر مشکلي راه علاج، و براي هر تنگنا، راه نجات قرار مي‏دهد و او را از جايي که گمان ندارد، روزي مي‏رساند. ۳. جهاد در راه خدا از ديگر عواملي که سبب نزول امدادهاي الهي بر بشر مي‏گردد، تلاش در راه خداست. اگر فرد و يا امتي در راه خدا به پا خيزد و نهايت جديت خود را به خرج دهد، مشمول رحمت الهي مي‏شود و امدادهاي خاص نصيب او مي‏گردد. پيش از اين با اشاره به آيات ۶۹ سوره عنکبوت و آيه ۷ سوره محمد(ص) به نقل وعده‏هاي الهي در اين زمينه پرداختيم. قرآن کريم در سوره کهف يادآور مي‏شود که پس از تلاش و قيام اصحاب کهف، خداوند به امداد آنان پرداخت و آنان را نجات بخشيد: نحن نقص عليک نبأهم بالحق انهم فتية امنوا بربهم و زدناهم هدي و ربطناعلي‏قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها لقد قلنا اذا شططاً. (کهف / ۱۳ ـ ۱۴) ما خبرشان را بر تو درست حکايت مي‏کنيم: آنان جواناني بودند که به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم، و دلهايشان را استوار گردانيديم آنگاه که [به قصد مخالفت با شرک] برخاستند و گفتند: «پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است. جز او هرگز معبودي را نخواهيم خواند، که در اين صورت (که ديگري را بخوانيم) قطعاً ناصواب گفته‏ايم.» امير مؤمنان علي(ع) نيز نزول امدادهاي غيبي بر رزمندگان را منوط به جديت آنان در جهاد مي‏داند. ايشان، ضمن بيان خاطره خود از جنگهاي اوليه با مشرکان، مي‏فرمايد: چون خداوند راستي و صداقت ما را ديد، دشمن را خوار ساخت و پيروزي را نصيب ما نمود تا آنجا که اسلام بر سرزمين‏ها گسترده شد. منظور از راستي و صداقت، همان جديت و تلاش وافر مسلمانان در آن جنگها بود. البته گفتني است که نصرت و امداد الهي مختص به جهاد با دشمنان خارجي نيست، بلکه هر کس در راه خدا با نفس خود به مبارزه برخيزد و يا در راه اجراي احکام اسلامي به فعاليت بپردازد و در اين اين راه نهايت سعي خود را به کار برد مشمول رحمت و امداد الهي خواهد شد؛ چنان که وعده‏هاي الهي ذکر شده در صدر بحث نيز مطلق است و شامل هرگونه مجاهدت در راه خدا مي‏شود. ۴. صبر و استقامت در آيات بسياري از قرآن کريم بر نقش صبر و استقامت در نزول امدادهاي الهي تأکيد شده است. به عنوان مثال در آيه‏اي مي‏فرمايد: بلي ان تصبروا و تتقوا و يأتوکم من فورهم هذا يمددکم ربکم بخمسة الاف من الملائکة مسوّمين. (آل عمران / ۱۲۵) آري، اگر صبر کنيد و پرهيزگاري نماييد و با همين جوش [و خروش] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار ياري خواهد کرد. البته بايد توجه داشت که نزول امدادهاي الهي بر اثر عامل صبر و استقامت، تنها درباره جهاد با دشمنان نيست، بلکه هر انسان با ايماني اگر در برابر انجام معاصي و يا در راه انجام تکاليف الهي استقامت ورزد و يا در مصائبي که به او مي‏رسد شکيبايي از خود نشان دهد، مشمول عنايات الهي مي‏شود. ماجراي استقامت حضرت يوسف(ع) در برابر هواپرستي زليخا، نمونه‏اي از اين حقيقت است؛ چنان که خداوند، پس از نقل داستان يوسف(ع) و امدادهاي خود بر او، تصريح مي‏فرمايد: و لمّا بلغ اشده اتيناه حکما و علما و کذلک نجزي المحسنين. (يوسف / ۲۲) و چون به حد رشد رسيد، او را حکمت و دانش عطا کرديم، و نيکوکاران‏راچنين‏پاداش‏مي‏دهيم. بنابراين، شمول امداد خاص بر انسانهاي نيکوکار، جزو سنن الهي است. داستانهاي فراواني نيز در همين زمينه وجود دارد که بسياري از انسانهاي معمولي نيز با استقامت خود در برابر برخي گناهان، به مقامات معنوي خاصي رسيده‏اند. ۱. امداد در سختي‏ها و مشکلات فردي اقتضاي لطف و رحمت الهي آن است که هنگام روي آوردن بلا و سختي به افراد و جوامع انساني بدانان پناه دهد و ياري‏شان کند. البته منظور اين نيست که بيدرنگ پس از هر سختي و مشکل، امداد الهي سراغ افراد و جوامع بيايد و آنها را نجات دهد؛ زيرا گاه ابتلاي به حوادث و سختيها به مصلحت افراد يا جوامع است، گاهي نيز ابتلا براي بيداري و تنبه آنان است و در بسياري از موارد نيز وجود مصايب و مشکلات سبب ساخته شدن فرد و جامعه مي‏شود. با اين حال، در موارد بسياري که حکمت الهي اقتضا دارد و افراد به سوي خدا رومي‏آورند و يا اولياي الهي را شفيع درگاه او مي‏گردانند، امدادها بر آنان نازل مي‏شود. اين امدادها در زندگي بسياري از پيامبران و اولياي خدا و نيز در زندگي مؤمنان عادي به وقوع پيوسته است. خداوند متعال، در قرآن کريم به بسياري از اين ياريها بر پيامبران و مؤمنان تصريح نموده است. نجات يوسف(ع) در موارد فراوان، سرد شدن آتش بر ابراهيم(ع)، نجات يونس(ع) از شکم ماهي، بزرگ شدن موسي(ع) به وسيله فرعون و نجات بني‏اسرائيل‏ازدست فرعونيان، رهايي اصحاب کهف از دست ظالمان و به خواب رفتن آنان، آگاه شدن‏پيامبر اکرم(ص) از توطئه قتلش به دست قريش، و نجات در غار ثور از جمله اين‏موارداست. نمونه‏هاي اين نوع از امداد، بسيار است و با مطالعه کتب تاريخي و نيز زندگي نامه بزرگان به بسياري از آنها مي‏توان دست يافت. هر يک از ما نيز با مراجعه به زندگي خود مي‏توانيم تعدادي از اين امدادها را پيدا کنيم. ۲. امداد در مشکلات اجتماعي نظير جنگ برخي از اين امدادها براي نجات جامعه از مشکلات است؛ مثلاً يکي از مشکلات اجتماعي و عمومي جامعه اسلامي، گرفتاري هنگام جنگ و جهاد و مقابله با دشمنان دين خداست. امدادهاي الهي در اين زمينه ـ که ميان مسلمانان به امدادهاي غيبي مشهور شده است ـ فراوان بوده و مورد تصريح قرآن کريم قرار گرفته است. در اينجا به خلاصه‏اي از اين امدادها اشاره مي‏کنيم. ۳. امداد در تعالي روحي و معنوي انسانها از ديگر امدادهاي الهي، آن است که خداوند گاه در روحيه و خُلقيات و رفتار و منش مجموعه‏اي از انسانها ـ که جامعه واحدي را تشکيل مي‏دهند ـ و گاه در روحيه و رفتار و باورهاي برخي از افراد تحولاتي را ايجاد مي‏کند که سبب رشد سريع‏تر آنان در رسيدنشان به کمال مي‏شود. ما شرح اين امداد را با دو عنوان تحول در جامعه و تحول در افراد پي مي‏گيريم. ۴. امداد در جهان آخرت سنت امداد در زندگي بشر، منحصر در دنيا و زندگي دنيوي بشر نيست، بلکه اين امدادها همچنان در جهان آخرت نيز وجود دارد و چه بسا نياز انسان به الطاف و کمک‏هاي خداوند در آن جهان بسيار بيش‏تر از اين جهان مادي است؛ زيرا بشر محتاج عنايتهاي الهي است و اگر تفضل و رحمت خداوند شامل حال کسي نشود، هيچ راه نجاتي براي او ميسّر نيست. در اينجا برخي از امدادهاي الهي در جهان آخرت را ذکر مي‏کنيم: الف. امداد هنگام انتقال از اين جهان به جهان آخرت، که از لحظات احتضار شروع مي‏شود. اين امدادها هنگام جان دادن، رؤيت ملائکه الهي و ورود به عالم قبر و برزخ همچنان ادامه دارد. ب. امداد در جهان برزخ و براي رهايي از عذابهاي برزخي. ج. امداد در قيامت که صحنه بسيار هولناکي براي بيش‏تر مردم است. د. امداد به وسيله بخشش گناهان و نيز اذن به گروهي براي شفاعت و سپس پذيرش شفاعت آنان. ه . امداد به وسيله نعم بهشتي؛ نعمي که هرگز به خاطر کسي نيز در نمي‏آيد. و. امدادهاي معنوي در بهشت، نظير تکلم بهشتيان با خداوند و نظر به وجه الهي. الف. امداد به وسيله نزول فرشتگان از امدادهاي الهي، ياري کردن مجاهدان به وسيله فرشتگان است. در آيات قرآن کريم از اين امداد، با تعبير فرو فرستادن جنود و ملائکه ياد شده است. اين فرشتگان در جنگهاي بدر، احزاب و حنين به ياري‏مجاهدان‏شتافتند.البته‏درکيفيت‏ياري‏رساندن‏آنان‏اختلاف‏است؛اما به طور قطع، از وظايف آنان، بشارت دادن به مؤمنان و مطمئن کردن قلب آنان بوده است. ب. آرامش دادن به مؤمنان يکي از امدادهاي غيبي، آرامش بخشيدن به دلهاي مؤمنان مجاهد است تا به هنگام جهاد، از رويارويي با دشمن هراس به دل راه ندهند. از اين امداد، با واژه «انزال سکينه» ياد شده است و خداوند در جنگ حنين و بيعت رضوان که مقدمه فتح مکه بود، با اين وسيله مسلمانان را ياري کرد. ج. ايجاد رعب و وحشت در دل کفار از عوامل پيروزي مسلمانان در جنگها، ايجاد رعب و وحشت در دل کفار بوده است. خداوند از اين عامل، به عنوان امداد ياد مي‏کند. يکي از اين موارد، پس از جنگ احد بود که با اينکه بت‏پرستان مکه به ظاهر پيروز شدند و لشکر اسلام شکست خورد، در دل نيروهاي کفرچنان وحشتي افتاد که بدون بازگشت به مدينه و يکسره کردن کار مسلمانان، به مکه برگشتند. نمونه ديگر، پيروزي مسلمانان بر يهود بني نضير بود که سبب شد آنان با دست خويش خانه‏هاي خود را ويران کردند. پيامبر اکرم(ص) يکي از امتيازات خود را «ياري شدن به وسيله رعب» برمي‏شمارد و در روايت آمده است که امام زمان(عج) نيز به وسيله رعب و ترس ياري خواهد شد. د. عوامل طبيعي چون باد و باران خداوند گاه به وسيله عوامل طبيعي چون باران يا طوفان و... مؤمنان را ياري مي‏رساند. به عنوان مثال، در جنگ بدر، نزول باران کم در محل استقرار لشکر اسلام سبب محکم شدن زمين شنزار در زير پاي مجاهدان شد و بارش باران شديد در ناحيه استقرار مشرکان، مشکلاتي را براي آنان پديد آورد. در جنگ احزاب نيز وزيدن طوفان شديد، سبب فرار مشرکان به سوي مکه و رها نمودن محاصره مسلمانان شد. ه . تصرف در ادراک خداوند در برخي جنگهاي صدر اسلام، در ادراک مسلمانان و مشرکان تصرف کرد، به گونه‏اي که مسلمانان، مشرکان را کم‏تر از تعداد واقعي ديدند و لذا به جهاد تحريک شدند و از سوي ديگر مشرکان نيز پيش از آغاز جنگ مؤمنان را کم‏تر از تعداد حقيقي ديدند و لذا در پي تجهيزات بيش‏تر نرفتند ولي پس از شروع درگيري، مسلمانان را دو برابر ديدند و ترس و وحشت در دلشان افتاد. خداوند از اين امداد در جنگ بدر ياد مي‏کند. گفتني است که امدادهاي غيبي اختصاص به جنگهاي صدر اسلام ندارد و در طول تاريخ، هرگاه مؤمنان با دشمنان دين خدا درگير شده‏اند و يا مورد تهاجم آنان واقع شده‏اند مورد عنايت خدا قرار گرفته و از امدادهاي غيبي بهره‏مند شده‏اند. مواردي از امدادهاي غيبي در طول انقلاب اسلامي و بويژه دفاع مقدس به ظهور رسيده است که مي‏توان به شاهدان زنده آن مراجعه کرد و يا با مطالعه کتب پيرامون وقايع انقلاب و جنگ بدانها دست يافت. الف. تحول در جامعه چنان که گفتيم، گاه امداد الهي سبب تحول در روحيات يک جامعه مي‏شود و آنان را به فضايلي از اخلاق متصف مي‏سازد. چنين جامعه‏اي رو به سوي خدا مي‏آورد و فضايلي چون ايثار و گذشت، برادري و برابري و صفا و صميميت در آن فراوان مي‏شود. در اين گونه جوامع، روحيه خدمت‏رساني به ديگران افزايش مي‏يابد و افراد از حرص و بخل و طمع دست مي‏کشند و منافع ديگران را بر خود ترجيح مي‏دهند. گويي نمونه‏اي از مدينه فاضله در چنين جامعه‏اي تشکيل مي‏شود، همگان پيرو رهبر خود هستند و فرامين او را با جان و دل اجرا مي‏کنند. دسترسي افراد به مکارم اخلاقي آسان‏تر و اجراي فرامين الهي نيز با سهولت امکان‏پذير مي‏شود. نمونه‏اي از اين امدادگري، در تاريخ صدر اسلام به وقوع پيوست و خداوند، مردم مدينه را که دعوت پيامبر را پذيرفته بودند مورد عنايت خود قرار داد، به گونه‏اي که روحيه اخوت و برادري ميان آنان برقرار شد؛ ميان کساني که سالها با هم دشمني و کدورت داشتند. قرآن کريم مي‏فرمايد: واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا واذکروا نعمت الله عليکم اذ کنتم اعداء فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علي شفاحفرة من النار فانقذکم منها کذلک يبين الله لکم اياته لعلکم تهتدون. (آل عمران / ۱۰۳) و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد! و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد و او ميان دلهاي شما، الفت ايجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شديد! و شما بر لب حفره‏اي از آتش بوديد، خدا شما را نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براي شما آشکار مي‏سازد؛ شايد پذيراي هدايت شويد. در پرتو اين روحيه برادري و گذشت، مسلمانان توانستند در جنگهاي فراوان بر دشمنان دين خدا پيروز شوند و جامعه ديني‏شان را گسترش بخشند تا حدي که دو امپراتوري بزرگ آن زمان را نيز تهديد کردند و پس از چندي گستره حکومت آنان، بيشتر نواحي خاورميانه کنوني را فرا گرفت. نمونه ديگري از اين امداد، تحول در روحيه مردم ايران در آغاز انقلاب اسلامي بود. مردمي که از رژيم شاه در وحشت و ترس به سر مي‏بردند و نمي‏توانستند انتقاد خود از حاکمان را حتي به نزديکان خود بگويند و مردمي که بسياري از جوانان آنان در سايه فساد حکومت ستمشاهي به فساد رو آورده بودند، به يکباره به ملتي آهنين مبدل شدند و با کنار گذاشتن روحيه ترس و اضطراب، بر طاغوتيان شوريدند و آنان را از حکومت خلع کردند و حکومت اسلامي را به رهبري امام خميني(ره) تأسيس نمودند. اين تحول در جامعه آن روز، نمونه بسيار آشکاري از امدادهاي الهي بود؛ چنان که رهبر کبير انقلاب اسلامي نيز بارها به آن اشاره مي‏کرد و از مردم مي‏خواست که قدر اين تحول الهي را بدانند. به عنوان نمونه مي‏فرمود: آن تحولي که در ملت پيدا شد که از حال خوف برگشت به حال قدرت، از حال ضعف برگشت به حال قدرت، اين تحول، تحول الهي بود. دست بشر امکان ندارد برايش که بتوانددر يک ملتي اين طور تحول ايجاد کند، هيچ امکان ندارد. امام امت همچنين در وصيتنامه سياسي الهي خود، خطاب به ملت بزرگ ايران مي‏فرمايد: ما مي‏دانيم که اين انقلاب بزرگ که دست جهان‏خواران و ستم‏گران را از ايران کوتاه کرد با تأييدات غيبي الهي پيروز گرديد، اگر نبود دست تواناي خداوند، يک جمعيت ۳۶ ميليوني با آن تبليغات ضد اسلامي و ضد روحاني، مخصوصاً در اين صد سال اخير و با آن تفرقه‏افکني‏هاي بي‏حساب قلمداران در مطبوعات و سخنرانيها و محافل ضد اسلامي و ضد ملي به صورت مليت و آن همه شعرها و بذله‏گويي‏ها و آن همه مراکز عياشي و فحشا و قمار که همه براي کشيدن نسل جوان فعال که بايد در راه پيشرفت ميهن عزيز خود فعاليت نمايند، به فساد و بي‏تفاوتي در پيش‏آمدهاي خائنانه که به دست شاه فاسد و پدر بي‏فرهنگش و دولتها و مجلسهاي فرمايشي که از طرف سفارتخانه‏هاي قدرتمند بر ملت تحميل مي‏شد، ممکن نبود اين ملت با اين وضعيت يکپارچه تمام قدرتهاي داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست بگيرند. بنابراين، نبايد شک کرد که انقلاب اسلامي ايران از همه انقلابها جداست و ترديد نيست که اين يک تحفه الهي و هديه‏اي غيبي بوده که از جانب خداي منّان بر اين ملت مظلوم غارت زده، عنايت شده است. امام خميني(ره) همچنين معتقد بود که علاوه بر امداد غيبي مبني بر تحول روحيه جامعه، خداوند امداد ديگري نيز نصيب ملت نمود و آن فروفرستادن رعب و هراس در دل حاکمان رژيم شاه در اواخر حکومتشان بود؛ به گونه‏اي که آنان با داشتن همه امکانات نظامي و حمايت بين‏المللي براي سرکوب مردم، توان اتخاذ اراده مقابله با مردم را نداشتند و از اين رو پا به فرار گذاشتند و رفتند. نمونه ديگر در تحول روحي جامعه، تحول روحي و معنوي ملت ايران در جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه جمهوري اسلامي ايران بود. در اين جنگ، تمامي قدرتهاي بزرگ جهان، به همراه اذناب خود، از رژيم فاسد عراق حمايت مي‏کردند و اسلحه و مهمات و پول در اختيار آن مي‏گذاشتند؛ اما ملت ايران در برابر اين تهاجمات، ايستادگي کرد و آنان را به تحمل شکست مجبور ساخت. اين عمل ملت نيز مرهون امداد غيبي الهي بود که روحيه مردم را متحول ساخت و جوانان اين سرزمين را عاشق شهادت نمود به گونه‏اي که در شهادت‏طلبي از هم سبقت مي‏گرفتند. امام خميني مي‏فرمود: اين ملت را خداي تبارک و تعالي با دست عنايت خودش و با قدرت کامله خودش قدرتمند کرد و متحول کرد به انسانهاي الهي؛ انسانهايي که براي خدا قيام کردند و براي خدا ادامه مي‏دهند. براي خدا در جبهه‏ها جنگ مي‏کنند... و اين قدرت خداي تبارک و تعالي است که جوانهاي ما را عاشق شهادت کرده است. و نيز در جاي ديگر مي‏فرمايد: ملت عزيز و قواي مسلح رزمنده در طول اين انقلاب و اين جنگ لمس نموده‏اند که اگر مددهاي الهي و عنايات خاصِ خداوند قادر نبود، هرگز در ما قدرت مقابله با رژيم شيطاني تا دندان مسلح و متکي به قدرتهاي جهاني نبود، ولي از آنجايي که ملت با تحولي الهي به انقلاب اسلامي متکي به معنويات دست زد، توانست آن قدرت بزرگ منطقه را در هم بشکند و در جنگ نابرابر از حيث تسليحات و کمکهاي بي‏دريغ شرق و غرب و منطقه، اين همه پيروزيهاي اعجازآميز را نصيب ايران و اسلام نمايد. ب. تحول در روحيه ايماني افراد يکي از امدادهاي الهي بسيار مهم و مبارک، امداد در تحول روحيه ايماني افراد است. خداوند گاه با امداد و عنايت خود، چنان تحولي در روحيه و افکار برخي از افراد پديد مي‏آورد که آنان از درون متحول مي‏شوند و از خواب غفلتي که بسياري از مردم را فرا گرفته است، بيدار شده، به فکر اصلاح نفس و رفع عيوب و کاستي‏هايشان مي‏افتند. دنيا و زندگي دنيوي در ديد اين افراد عوض مي‏شود و آنان ديگر دنيا را هدف نهايي خود نمي‏بينند و به اين باور مي‏رسند که دنيا کشتزار آخرت است و بايد از آن در اين راه نهايت بهره را بُرد. اين گروه ديگر دنيا را بهشت آمال و آرزوهاي خود نمي‏بيند و خود را سرگرم لذات زودگذر آن نمي‏کنند، بلکه به ابديت مي‏انديشند و مي‏خواهند به هدف اصلي از خلقت خود نائل شوند. امدادهاي الهي درباره اين افراد، داراي مراحل و صورتهاي گوناگون است که در اينجا به شرح برخي از آنها مي‏پردازيم. ۱. يافتن حالت يقظه و بيداري از خواب غفلت انسانها در جهان مادي متولد مي‏شوند و در آن رشد مي‏کنند و براي برآوردن نيازهاي اوليه خود به کوشش و تلاش مي‏پردازند. اين کوشش فراوان و سر و کار داشتن مداوم با جهان طبيعت، انس انسان را نسبت به زندگي مادي، روز به روز بيش‏تر مي‏کند تا جايي که اين توهم در خيال برخي پديد مي‏آيد که جز برآوردن نيازهاي مادي خود، نبايد هدفي داشته باشند. در اين ميان، شرايع الهي براي هدايت انسان ظاهر مي‏شوند و رهنمودهايي براي فراموش ننمودن جهان آخرت و زندگي ابدي انسان ارائه مي‏کنند. در اين زمان، انسانهايي نيز به اين تعاليم مي‏گروند و به انجام دستورات آنها همت مي‏گمارند؛ اما مشکل آن است که چه بسيار از همين افراد گمان مي‏کنند اخذ ظواهر اين دستورات ـ بدون دقت در هدف و باطن آنها ـ مي‏تواند رهگشاي آنان باشد. اينان در مباحث اعتقادي و تعاليم وحياني نيز تعمق لازم را مبذول نمي‏دارند و به ظواهري از اعتقادات اکتفا مي‏کنند. بنابراين نگرش اينان به دين سطحي مي‏شود و به اهدافي هم که براي اعمال ديني مورد نظر اديان بوده است، نمي‏رسند. در اين مرحله، امداد الهي سراغ افراد مي‏آيد و کساني را که خالصانه در پي طلب دين بوده‏اند و در اين راه توان خود را به کار گرفته‏اند، دستگيري مي‏نمايد و از قشر انديشي و ظاهربيني نجات مي‏دهد و آنان را متنبه مي‏کند. به اينان مي‏فهماند که در کنار انجام وظايف ديني‏شان، به فلسفه آنها نيز بايد توجه کنند و اعمالشان را به گونه‏اي انجام دهند که به غرض اصلي از تشريع آنها نايل آيند. مثلاً با اينکه نماز را به طور صحيح بجا مي‏آورند، به هدف اصلي آن که ارتباط روحي با پروردگار عالميان است نيز توجه کنند و در پرتو نماز، مراحلي از عبوديت را در نفس خويش تحقق بخشند. همچنين در بحث اعتقادات نيز به شناخت حصولي از حقايق عالم بسنده نکنند، بلکه اين عقايد را به مرحله باور و قلب برسانند و مثلاً در بحث توحيد، تنها به شناخت اجمالي حق تعالي اکتفا نکنند، بلکه مراحلي از ارتباط اين عالم با عالم ربوبي را نيز درک نمايند و به مراحلي از توحيد افعالي و صفاتي راه يابند. بيداري اين گروه از خواب غفلت و تنبه نسبت به باطن عالم، گاه در پرتو شنيدن آياتي از قرآن کريم، روايتي از معصومان، کلام حکمت‏آميزي از بزرگان، شنيدن شعري دلنشين و يا رؤيت خواب صادقانه‏اي پديد مي‏آيد و گاه نيز توفيق ديدار با ولي‏اي از اولياي خدا، خواندن وصيت‏نامه‏اي از شهدا، تشييع جنازه‏اي، فقدان دوستي و يا وقوع حادثه‏اي در زندگي آن را پديد مي‏آورد. اين گروه موفق مي‏شوند به بسياري از آيات قرآن کريم، جامه عمل بپوشانند. اينان تصميم مي‏گيرند که به فرمان «ايمان آوريد» خطاب به مؤمنان عمل کنند تا شامل رحمت و نوري شوند که خداوند به آنها وعده داده است. مي‏خواهند به فرمان الهي مبني بر قيام براي اصلاح نفس تحقق بخشند و خود و اهلشان را از آتش دوزخ نگه دارند ، اراده کرده‏اند که به خودسازي و خودشناسي بپردازند تا از گمراهي ديگران آسيب نبينند و مي‏خواهند از مرحله اسلام به ايمان منتقل شوند و درجات ترقي ايمان را طي کنند و از ظاهربيني به باطن‏شناسي و آخرت‏طلبي روآورند؛ زيرا حيات واقعي را همان حيات اُخروي مي‏دانند. امير مؤمنان(ع) در سخنان خود به اين گروه اشاره دارد که امداد الهي شامل حالشان شده و آنان با نور يقظه، بيدار گشته‏اند و با پروردگار خود سر و سرّي دارند: وَ ما بَرِحَ لِلّهِ ـ عَزَّتْ آلاؤُهُ ـ فِي الْبُرهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ في اَزْمانِ الْفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُمْ في فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ في ذاتِ عُقُولِهِمْ. فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يقَظَةٍ فِي الاَْبْصارِ وَالاَْسْماعِ وَالاَْفْئِدَةِ يذَکِّرُونَ بِاَيامِ اللّهِ وَ يخَوِّفُونَهُ مَقامَهُ بِمَنْزِلَةِ الاَْدِلَّةِ فِي الْفَلَواتِ... . در دورانهاي مختلف روزگار و در دوران جدايي از رسالت [تا آمدن پيامبري پس از پيامبر ديگر] همواره خداوند، بندگاني داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مي‏کرد و در درون عقلشان با آنان سخن مي‏گفت. آنان چراغ هدايت را با نور بيداري در گوشها و ديده‏ها و دلها برمي‏افروختند، روزهاي خدايي را به ياد مي‏آوردند و مردم را از جلال و بزرگي خدا مي‏ترساندند. آنان نشانه‏هاي روشن خدا در بيابان‏هايند. ۲. توفيق توبه پس از آنکه در پرتو امدادهاي الهي، شخص از خواب غفلت بيدار شد و به فکر اصلاح امور خود افتاد، اولين قدم، مرحله توبه است که بايد از آنچه تاکنون انجام داده و اشتباه بوده است، توبه نمايد و بکوشد گذشته را جبران کند و از اين به بعد مطابق وظيفه اصلي خود عمل نمايد. اما همين توبه نيز در پرتو امداد الهي ميسر است و به فرموده قرآن کريم، بايد مسبوق به توبه خداوند بر بنده باشد؛ يعني خداي متعال به سبب لطف خود، بر بنده‏اش تفضل کند و به او توفيق توبه را عنايت نمايد؛ همچنان که پس از توبه نيز، خداوند متعال بايد توبه او را بپذيرد، يعني توبه بنده مقرون به دو عمل از سوي خداوند است، ابتدا اعطاي توفيق توبه و سپس پذيرش توبه. خداوند در باره توبه سه نفر از متخلفان جنگ تبوک، مي‏فرمايد: ... ثم تاب عليهم ليتوبوا اِنَّ الله هو التواب الرحيم. (توبه / ۱۱۸) پس خداوند به آنان [توفيق] توبه داد، تا توبه کنند. بي‏ترديد خداوند همان توبه‏پذير مهربان است. و در يک نگرش کلي، نه فقط اعطاي توفيق توبه، که توفيق هرگونه طهارت و پاکي و اصلاح عيوب نفس، امداد و تفضلي از سوي خداوند متعال است؛ چنان‏که مي‏فرمايد: ... و لو لا فضل الله عليکم و رحمته ما زکي منکم من احدٍ ابداً و لکن الله يزکي من يشاء والله سميع عليم. (نور / ۲۱) و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز هيچ کس از شما پاک نمي‏شد؛ ولي خداست که هر که را بخواهد پاک مي‏گرداند و خدا، شنواي داناست. و اگر بنده‏اي به راستي قصد توبه کند و خود را خاشع در پيشگاه پروردگار عالم قرار دهد، خداوند نيز به مدد او مي‏آيد و همه اشياي عالم را در خدمت او قرار مي‏دهد. خداوند متعال در حديث معراج مي‏فرمايد: وَ ما خَشَعَ لي عَبْدٌ اِلاّ خَشَعَ لَهُ کُلُّ شَي‏ءٍ. هيچ بنده‏اي براي من تواضع و فروتني نکرد مگر اين که همه اشيا براي او فروتني کردند. يکي از عرفا نيز مي‏گويد: اگر تو براي خدا قيام کني، تمام عوالم خلقت راهنماي راه تو هستند. چون کمال آنها در فناي تو مي‏باشد، آنها مي‏خواهند آنچه را در فطرت دارند، تحويل دهند، تا به کمال واقعي برسند. اگر انسان براي خدا قيام کند، همه عوالم وجود سر راه او صف مي‏کشند تا آنچه را خود دارند به او عرضه کنند و راهنماي او باشند. ۳. اعطاي روحيات و معنويات و معارف خاص اگر کسي پس از آنکه موفق به انجام توبه واقعي شد، به انجام وظايف خود به طور خالصانه مشغول گردد و در همه کارها و اولويتهايش، رضاي خدا را در نظر بگيرد و اعمال و کردار خود را مطابق دستورات الهي که در شريعت اسلام آمده است، انجام دهد، خداوند او را به وسيله روحيات و معنويات خاصي مدد مي‏رساند و از معارف ويژه‏اي بهره‏مند مي‏سازد. برخي از اين روحيات عبارتند از: الف. دل کندن از دنيا در حديث معراج که بيان مواعظ الهي به پيامبر اکرم(ص) است، به اين حقيقت اشاره شده که اگر بنده‏اي خواستِ خداوند را بر خواسته‏هاي خود ترجيح دهد و در پي رضايت حق باشد و شبانه روز در حال مراقبه به سر ببرد، خداوند به او عنايات خاصي خواهد کرد که از جمله اين عنايات آن است که دل از دنيا مي‏کَند و به سوي حق رو مي‏آورد: دنيا را بر او تنگ مي‏گيرم و لذات دنيا را در نظر او منفور جلوه مي‏دهم و او را از دنيا و آنچه در آن است برحذر مي‏دارم همان‏گونه که چوپان، گوسفندانش را از چراگاههاي خطرناک دور مي‏کند. پيامبر اکرم(ص) نيز در تفسير شرح صدر که از عنايات الهي به بندگان مؤمن است، مي‏فرمايد: آن نوري است که از جانب پروردگار بر قلب مؤمنان مي‏تابد و آن را روشنايي و وسعت مي‏بخشد و علايم آن نور، سه چيز است: اَلتَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ وَالاِْنابَةَ اِلي دارِ الْخُلُودِ وَالاِْسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ. دل کندن از سراي فريب [دنيا] و رو آوردن به سوي سراي جاودان و آمادگي يافتن براي مرگ، پيش از آمدن آن. بديهي است که منظور از دل کندن و تجافي، عدم استفاده از امکانات دنيوي در راه آخرت‏طلبي نيست، بلکه منظور عدم دلبستگي به دنيا و مظاهر فريبنده آن است. ب. شوق ثواب و لقاي الهي و ترس از عقاب اميرمؤمنان علي(ع) در خطبه همام به اين ويژگي متقيان اشاره فرموده که اگر اجل مقدر آنان نبود، به خاطر شوق به ثواب و لقاي الهي و ترس از گرفتاري به عذاب، در دَم جان مي‏سپردند. در سوره انبياء نيز تصريح شده است که اينان پروردگارشان را با شوق و خوف مي‏خوانند: ... انهم کانوا يسارعون في الخيرات و يدعوننا رَغَباً و رَهَباً و کانوا لنا خاشعين. (انبياء / ۹۰) آنان همواره در کارهاي خير به سرعت اقدام مي‏کردند و در حال بيم و اميد ما را مي‏خواندند و پيوسته براي ما خاشع بودند. ج. لذت بردن از مناجات از عنايات الهي به بنده‏اي که مطابق رضا و خواست الهي عمل مي‏کند، آن است که به او محبتي مي‏بخشد که با وجود آن، محبت مخلوقين را بر خداي متعال ترجيح نمي‏دهد و پس از آن، مورد نجواي الهي قرار مي‏گيرد و خداوند با او مناجات مي‏کند و در نتيجه او نيز به مناجات با پروردگارش مشغول مي‏گردد. پس کسي که به رضاي من عمل کند، سه خصلت به او مي‏دهم. شکري به او مي‏آموزم که جهل به همراهش نباشد و ذکري که فراموشي نداشته باشد و محتبي که با آن، محبت مخلوقين را بر محبت من ترجيح ندهد. و چون مرا دوست داشت، او را دوست مي‏دارم و چشم دل او را براي تماشاي عظمت و جلالم باز مي‏کنم پس علم هيچ يک از خواص خلق خودم را بر او پوشيده نگذارم پس در تاريکي شب و روشني روز با او مناجات مي‏کنم تا آنکه از لذت مناجات من، سخنش با مردم و هم‏نشيني‏اش با آنها بريده شود، و کلام خودم و فرشتگانم را به گوش او برسانم و سرّي را که از خلقم پنهان داشته‏ام به او بشناسانم. مکالمه و مناجات با خدا تا آنجا دل آنان را به خود مشغول مي‏دارد که حتي در بهشت نيز به ذکر و کلام خدا و سخن گفتن با خدا اشتغال پيدا مي‏کنند. خداوند متعال مي‏فرمايد: و به ايشان در هر روز هفتاد بار نظر مي‏کنم و در هر نظر، با آنان سخن مي‏گويم و بر مُلک آنان هفتاد برابر مي‏افزايم. و زماني که اهل بهشت به وسيله طعام و شراب لذت مي‏برند، اينان با ياد من و سخن من لذت مي‏برند. د. يافتن شرح صدر از ديگر امدادهاي الهي، عطاي شرح صدر به مؤمنان است. قرآن کريم مي‏فرمايد: افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه فويل للقاسية قلوبهم من ذکر اللّه‏ اولئک في ضلال مبين. (زمر / ۲۲) پس آيا کسي که خدا سينه‏اش را براي [پذيرش] اسلام گشاده قرار داده و [در نتيجه] برخوردار از نوري از جانب پروردگارش مي‏باشد [همانند فرد تاريکدل است]؟ پس واي بر آنان که از سخت‏دلي ياد خدا نمي‏کنند، اينانند که در گمراهي آشکارند. علامه طباطبايي(ره) در بيان معناي شرح صدر مي‏نويسد: و شرح صدر به معناي گشادگي سينه است، تا ظرفيت پذيرفتن سخن را داشته باشد و چون شرح صدر به خاطر اسلام است و اسلام عبارت است از تسليم در برابر خدا و آنچه او اراده کرده و او هم جز حق را اراده نمي‏کند، در نتيجه شرح صدر براي اسلام، به اين معنا خواهد بود که انسان وضعي به خود بگيرد که هر سخن حقي را بپذيرد و آن را رد نکند. و به همين دليل، بندگان مورد عنايت قرار گرفته، با رويي گشاده به استقبال سخن ديگران ـ هر چند انتقادآميز باشد ـ مي‏روند و با سعه صدر، مشکلات را تحمل مي‏کنند و سخني حاکي از ناسپاسي بر زبان جاري نمي‏کنند. ه . داراي قلبي شنوا و بينا مي‏شود منظور از قلب، مرکز ادراکات و احساسات آدمي است. خداوند به بندگان مؤمن‏اش که همه کارهايشان را در جهت رضاي او قرار دهند، بصيرتي عنايت مي‏کند که چشم و گوش آنان حق‏بين و حق‏شنو مي‏شود و کارشان بدانجا مي‏رسد که آنها مُجري اراده حق مي‏گردند و همه اعمالشان به حق متصف مي‏گردد. در حديث مشهور به قرب نوافل، پيامبر اکرم(ص) نقل مي‏کند که خداوند متعال فرمود: وَ ما تَقَرَّبَ اِلَي عَبْدٌ بِشَي‏ءٍ اَحَبُّ اِلَي مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيهِ وَ اِنَّهُ لَيتَقَرَّبُ اِلَي بِالنّافِلَهِ‏حَتّي اُحِبُّهُ فَاِذا اَحْبَبْتُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذي يبْصُرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذي ينْطِقُ بِهِ وَ يدَهُ الَّتي يبْطِشُ بِها اِنْ دَعاني اَجَبْتُهُ وَ اِنْ سَأَلَني اَعْطَيتُهُ... . هيچ بنده‏اي به وسيله چيزي همانند آنچه بر او واجب کرده‏ام به من تقرب نمي‏جويد، و به درستي که به وسيله نوافل و مستحبات به من آنقدر نزديک مي‏شود که من هم او را دوست دارم و چون او را دوست داشتم گوش او مي‏شوم که با آن مي‏شنود، و چشم او مي‏شوم که با آن مي‏بيند و زبان او مي‏شوم که با آن سخن مي‏گويد و دست او مي‏شوم که با آن حمله مي‏کند، اگر مرا بخواند اجابتش مي‏کنم و اگر از من چيزي سؤال کند به او عطا مي‏کنم. و در حديث معراج نيز، خداوند در سه عبارت مي‏فرمايد: اَجْعَلُ قَلْبَهُ واعِياً وَ بَصيراً. دلش را شنوا و بينا قرار مي‏دهم. وَ لاََسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتي وَ لاََقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ. و عقل او را با معرفت خود سرشار مي‏کنم و خود جاي عقل او را مي‏گيرم. اَفْتَحُ عَينَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ حَتّي يسْمَعَ بِقَلْبِهِ مِنّي وَ ينْظُرُ بِقَلْبِهِ اِلي جَلالي وَ عَظَمَتي. چشم و گوش دلش را مي‏گشايم تا اين که به وسيله دلش از من بشنود و به جلال و عظمت من بنگرد. البته امدادهاي الهي در همين مورد نيز مراتبي دارد، که از مراتب والاي آن، عبور بنده از حجب نورانيه است تا جايي که انسان موحد کامل شود و ارتباط همه حقايق جهان را با ذات الهي درک کند و به ملاقات خدا نايل آيد. ائمه(ع) در مناجات شعبانيه از درگاه الهي تقاضا مي‏کردند: اِلهي هَبْ لي کَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيکَ حَتّي تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مَعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ. خداوندا! کمال انقطاع به درگاهت را به من ببخش و ديده‏هاي دلهاي ما را به تابش نظر خود روشن نما تا ديده‏هاي دل پرده‏هاي نور را بدَرد و به سرچشمه عظمت برسد و ارواح ما به مقام قدس و عزّتت برسد. و نيز درخواست مي‏کردند: اِلهي وَ اَلْحِقْني بِنُورِ عِزِّکَ الاَْبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خائِفاً مُراقِباً. خداوندا! مرا به نور عزت فروزنده‏ات پيوند ده تا تو را بهتر بشناسم و از غير تو جدا شوم و از تو بترسم و مراقب باشم. و خداوند متعال در قرآن کريم، از الطاف خود به بندگانش که آنان را با حقايق عالم هستي آشنا کرده است سخن مي‏گويد و مثلاً درباره حضرت ابراهيم(ع) مي‏فرمايد: و کذلک نري ابراهيم ملکوت السموات والارض وليکون من الموقنين.(انعام / ۷۵) و اينچنين ملکوت آسمانها و زمين [و حکومت مطلقه خداوند بر آنها] را به ابراهيم نشان داديم، و تا اهل يقين گردد. و يا در دستورالعمل کلي به همه مؤمنان بشارت مي‏دهد که اگر خواستار لقاي الهي ـ بالاترين مرتبه قرب به حق ـ مي‏باشيد، اين‏گونه عمل کنيد: ... فمن کان يرجوا لقاء ربه فَليعمَلْ عملاً صالحا و لا يشرک بعبادة ربه احدا. (کهف: ۱۱۰) پس هر کس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به کار شايسته بپردازد و هيچ کس را در پرستش پروردگارش شريک نسازد. بنابراين رساندن اين امدادها به بندگان، از بزرگ‏ترين الطاف الهي است که در مورد پيامبران و امامان و بندگان مخلَص و صديق محقق شده و به ديگران نيز نويد آن داده شده است.
ويژگي سنت هاي الهي
سنت هاي الهي از ويژگي هايش اينست كه علاوه برشيوع و اطراد دگرگوني ندارد ، بلكه هميشگي وهمه جايي است، وهم چنين قابل تبديل وجايگزيني نيست ، كه بدل داشته باشد. آيات ذيل اين صفات را بيان ميكند:
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلاً. اين سنت خداوند در اقوام پيشين است و براى سنت الهى هيچگونه تغييرى نخواهى يافت .[7]
... فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً . هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهى يافت ، و هرگز براى سنت الهى تغييرى نمى‏يابى ![8]
با دقت به ظاهر آيات و تحقيق كه عده از قرآن پژوهان انجام داده اند اصل سنت هاي كلي الهي امر قطعي است . اينك به نمونه هاي ديگر از سنت هاي الهي در جزء بيست يكم قرآن، اشاره ميكنم.

بررسي سنت هاي الهي در جزء بيست يكم قرآن
سنت استيصال
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لهَُمْ كَمْ أَهْلَكنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشونَ فى مَسكِنِهِمْ إِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ أَ فَلا يَسمَعُونَ. آيا براى هدايت آنها همين كافى نيست كه افراد زيادى را كه در قرن پيش از آنان زندگى داشتند هلاك كرديم؟! اينها در مساكن (ويران شده) آنان راه مى‏روند؛ در اين آياتى است (از قدرت خداوند و مجازات دردناك مجرمان)؛ آيا نمى‏شنوند؟![9]

سنت انتقام از مجرمين
وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِئَايَتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَض عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ. چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او يادآورى شده و او از آن اعراض كرده است؟! مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهيم گرفت! [10] در اين آيه شريفه خداوند، خبر انتقام ازمجرمين ميدهد.( به صورت قضيه منجزه).
وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا مِن قَبْلِك رُسلاً إِلى قَوْمِهِمْ فجَاءُوهُم بِالْبَيِّنَتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقاًّ عَلَيْنَا نَصرُ الْمُؤْمِنِينَ. و پيش از تو پيامبرانى را بسوى قومشان فرستاديم؛ آنها با دلايل روشن به سراغ قوم خود رفتند، ولى (هنگامى كه اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتيم (و مؤمنان را يارى كرديم)؛ و يارى مؤمنان، همواره حقّى است بر عهده ما![11]
سنت قطعي اجل مسمي
وَ يَستَعْجِلُونَك بِالْعَذَابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُّسمًّى لجََّاءَهُمُ الْعَذَاب وَ لَيَأْتِيَنهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ . آنان با شتاب از تو عذاب را مى‏طلبند؛ و اگر موعد مقرّرى تعيين نشده بود، عذاب (الهى) به سراغ آنان مى‏آمد؛ و سرانجام اين عذاب بطور ناگهانى بر آنها نازل مى‏شود در حالى كه نمى‏دانند (و غافلند).[12] در اين آيه شريفه سخن از اين است كه سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه براي هر فرد وهم چنين براي هر قوم پايان مشخص است ، كه از آن عقب وجلو نمي افتد.

سنت قطعي مرگ
كلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِ ثمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ. هر انسانى مرگ را مى‏چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى‏گردانند.[13] فرق بين سنت قبلي و آيه ي فعلي در اين است كه:
درآيه قبل سخن از نوع اجل ومرگ بود ، اما در اين آيه به صورت كلي از اصل مرگ، خبر ميدهد.

سنت مجاهدت وهدايت اهل حق(مشروط به تلاش)
وَ الَّذِينَ جَهَدُوا فِينَا لَنهْدِيَنهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين. و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد؛ و خداوند با نيكوكاران است.[14] در اين آيه شريفه صدرش حكايت از يك سنت دارد كه گذشت اما در ذيل آن(إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين) دو احتمال است:
الف: ذيل آيه حكايت از ياري نيكو كاران دارد به صورت قضيه شرطيه وچيزي هم بايد در تقدير بگرييم.( إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين ان كانوا محسنين) يعني سنت خداوند بر اين قرار گرفته است، كه با نيكوكاران باشد، ودر حقيقت ادامه مطلب قبل وتأكيد آن باشد.
ب: احتمال است بگوييم ذيل آيه خودش مستقلا خبر از سنت، امداد ميدهد.

سنت در تنگنا قرار دادن مجرمين ، به اميد بازگشت
ظهَرَ الْفَسادُ فى الْبرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسبَت أَيْدِى النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْض الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ كانَ أَكثرُهُم مُّشرِكِينَ.
فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است؛ خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد (بسوى حق)بازگردند!
بگو: «در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند![15]

سنت اظلال ،مختص اهل باطل(مشروط)
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كانُوا أَشدَّ مِنهُمْ قُوَّةً وَ أَثَارُوا الأَرْض وَ عَمَرُوهَا أَكثرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَ جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَمَا كانَ اللَّهُ لِيَظلِمَهُمْ وَ لَكِن كانُوا أَنفُسهُمْ يَظلِمُونَ
ثُمَّ كانَ عَقِبَةَ الَّذِينَ أَسئُوا السوأَى أَن كذَّبُوا بِئَايَتِ اللَّهِ وَ كانُوا بهَا يَستَهْزِءُونَ.
آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (براى زراعت و آبادى)بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (امّا آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مى‏كردند![16]
سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند!

سنت امداد مؤمنين (مقيد ومشروط)
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسلْنَا عَلَيهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَ كانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً.
إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الأَبْصرُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوب الْحَنَاجِرَ وَ تَظنُّونَ بِاللَّهِ الظنُونَا.
هُنَالِك ابْتُلىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شدِيداً. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد در آن هنگام كه لشكرهايى (عظيم) به سراغ شما آمدند؛ ولى ما باد و طوفان سختى بر آنان فرستاديم و لشكريانى كه آنها را نمى‏ديديد (و به اين وسيله آنها را در هم شكستيم)؛ و خداوند هميشه به آنچه انجام مى‏دهيد بينا بوده است.
(به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى را كه چشمها از شدّت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى‏برديد.
آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند![17]. براي به دست آوردن سنت امداد اين چند آيه را بايد با هم مد نظر قرار دهيم، تا اين سنت را بدست آوريم .
اما مقيد بودن اين سنت از ظاهر كلمه(هُنَالِك ابْتُلىَ الْمُؤْمِنُونَ) به دست مي آيد : يعني اين امداد مشروط به ايمان واطاعت از رهبري برحق است.

جايگاه مباني تفسيري درفهم ، سنت هاي الهي
نكته پاياني اينكه، مباني تفسيري در فهم و برداشت آيات در بردارنده سنت هاي الهي مؤثر است؛ مثلا اگر مبناي كسي مثل علامه طباطبائي در فهم قرآن تكيه برسياق باش، بايد اكثر آيات مذكوره را با سياق آيات كه در همان جاست تفسير نمود ونبايد آيه را تقطيع يا جداي از سائرآيات معني نمود؛ با اين مبنا بخشي از آيات كه گذشت دلالت بر سنت هاي الهي نخواهد كرد.
اما با تحقيق و برداشت كه اين جانب از تفسير سياقي دارد عبارت از اين است كه ، يكي از شرايط تفسير سياقي اين است كه:
تفسير به سياق نبايد محدود كننده مفاد آيات دال بر سنت هاي الهي باشد و لو اين كه آيه ي دال بر سنت الهي، در سياق سائر آيات قرار داشته باشد.

[7]. اسرا ،77.

[8]. فاطر، 43 .

[9]. سجده،26

[10].همان ،22

[11]. روم ،47.

[12]. عنكبوت،53

[13].عنكبوت،57.

[14]. همان ،69.

[15]. روم،41 و42.

[16].همان،9 و10.

[17]. احزاب، 9 الي11.